![]() |
![]() |
|
| من آن خزان زده برگم که باغبان طبیعت ، برون فکنده ز گلشن به جرم چهره ی زردم |
|
"""پست ثابت """ عزیز هم قسم ! باز هم برای تو می نویسم این بار بی نام و نشان تا گرگ های میش پوش نیابندم .
گلوله نمی دانست تفنگ نمی دانست شکارچی نمی دانست
خدا که می دانست ========================== ۳۰/۹/۱۳۸۷ ۱:۱۰ |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت 1:10 توسط سادات خانم |
|
|
اگر خداوند یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد من ، بی گمان ، دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز ، هرگز ندیدن مرا آن گاه نمی دانم به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت ؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم دی 1390ساعت 1:26 توسط سادات خانم |
|
|
از ظلم به کسی که در برابر تو ، هیچ یاری کنندهای به جز خداوند ندارد، بر حذر باش.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 0:59 توسط سادات خانم |
|
|
می سوزانی ام با زخمی جان گرفته از فکری اشتباه با تهمتی به سنگینی آبرو و من هم چنان در آرزوی مهربانی ات
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 15:25 توسط سادات خانم |
|
|
از آغازین ساعت های هر روزت منتظرت هستم ولی نمی آیی تا آخرین لحظه های هر روزت که نه دیروز است ونه امروز منتظرت هستم و نمی آیی گویا تو و انتظار تو با هم پیمانی ناگسستنی بسته اید پیمانی دشمنانه با من
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 1:35 توسط سادات خانم |
|
|
گم شده ام در میان صخره های دلواپسی می خواهم پیدایم کنی شاید آرامش یابم . در یادت
گویی که هرگز وجود نداشته ام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 2:33 توسط سادات خانم |
|
|
دیروز تولّدم بـود ولی باز مثـل هر سال یادت نبود . من فقط یه سال تولّد تـو یادم نبود اونم سال دوم بود و تاریخشو اشتباه یادم نگه داشته بودم و وقتی که اعتراض کردی که چرا باید تولّدم یادت نباشه گفتم هنوز نشده که مگه آخر این ماه نیست ؟ گفتی نخیر اوّل این ماه بود . این که یادت نیست مهم نیست ، چون هیچ وقت جشن تولّد نگرفتم ولی اگه یادت بود خیلی بـرام مهم بود و اون قدر خوشحال می شدم که مایـه ی آرامش می شد برای وقتایی که ازت دلگیر می شدم . درست مثل اون روزی که زنگ زدی و وقتی به تلفن جواب دادم سه تایی با هم گفتید روز معلّم مبارک . نمی دونی اون روز چه قدر خوشحال بودم به ویژه این که سه نفری این کارو کردید . اشکالی نداره ، عوضش از کلّه ی صبح ، همـراه اوّل و ۵ ت)ا از بانکایی که توشون حساب یا کارت عابر دارم برام پیامک فرستادند و تولّدمو تبریک گفتند .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 14:52 توسط سادات خانم |
|
|
چه روزای سختی رو می گدرونم . وقتی میای سراغم که کار داری . امسال خیلی ازت رنجیـده شدم . همیشه همین جوری بـودی ولی امسال از همون اوّلش باهام تلخی کردی . قهـر ، تلخی ، بهـونه ، تهمت و پنهان شدن اینا بیشتر روزا و شبایی هستند که امسال پشت سر گذاشتم .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 1:9 توسط سادات خانم |
|
|
رنجوری دلم از سایه ی نامهربانی ات آب می خورد
به سزای کدامین گناه ، در آستان مهرت جایی ندارم ؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 15:22 توسط سادات خانم |
|
|
گله دارم
خدا نمی شنود تو هم هرگاه که می شنوی بهانه اش می کنی برای قهری طولانی پس به خودم می گویم به خودم می گویم خودم می شنوم خودم در دل پنهان می کنم خودم با اشک ، آذین می بندمش گله های بی صدایم را به خودم می گویم خودم می شنوم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 16:38 توسط سادات خانم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
به جز تعداد انگشت شماری ، بقیه ی مطالب وبلاگ نوشته های خودم هستند . بنابراین هرگونه استفاده از آن ها بدون ذکر منبع ممنوع می باشد .
|
=====================
|
RSS
|